محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

564

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شاه بالاى آن رفته بود كه رفتار قوم را با شمشون ببيند . و چون اعضاى شمشون را ناقص كردند و او را به پا داشتند ، از خدا خواست كه وى را بر آنها تسلط دهد و فرمان يافت كه دو ستون از مناره را كه شاه و همراهان بر آن بودند بگيرد و سوى خود بكشد و ستونها را بكشيد و خداوند چشم او را باز داد و زخم از تن وى ببرد و مناره با شاه و هر كه بر آن بود بيفتاد و همگى هلاك شدند . 23 ) سخن از حكايت جرجيس جرجيس چنان كه گفته‌اند بنده اى پارسا بود از مردم فلسطين و باقيماندهء حواريان مسيح را ديده بود و تجارتى داشت و با حاصل تجارت خويش به مردم محتاج نبود و مازاد آن را به مستمندان بذل مىكرد و يك بار سوى پادشاه موصل رفت . ابن اسحاق گويد داذانه به موصل بود و پادشاهى همه شام داشت و جبارى گردنكش بود و جز خداى تعالى كس تاب وى نداشت و جرجيس مردى پارسا و مؤمن از مردم فلسطين بود و ايمان خويش نهان داشته بود و از آن جمله مردم پارسا بود كه ايمان خويش نهان مىداشتند و باقيماندهء حواريان عيسى را ديده بودند و از آنها تعليم گرفته بودند . و جرجيس مال و تجارت بسيار داشت و صدقه فراوان مىداد و گاه مىشد كه همه مال خويش را به صدقه مىداد و چيزى نمىماند و بينوا مىشد ، آنگاه مىكوشيد و چند برابر مال رفته به دست مىآورد ، و كار وى با مال چنين بود كه كسب مال براى صدقه مىكرد ، و گر نه بينوايى را از توانگرى دوستتر داشت و از فرمانروايى مشركان آشفته دل بود و بيم داشت وى را به سبب دينش بيازارند يا از دينش بگردانند